X
تبلیغات
به نام خداوند آسمانها و زمین

به نام خداوند آسمانها و زمین

شعر و سخن

جشن آزادی

                                         

                                                      جشن آزادی

دوبیتی

امیر ثابت قدم

به تونس جشن آزادی بپاشد

غریوخلق تاعرش خدا شد

توگوئی دست سبزکبریا بود

که بادستان ملت آشنا شد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 5:59  توسط امیرثابت قدم  | 

نامه معاویه به علی ....

 

 

نامه معاویه به علی

 

وپاسخ مولا به آن نامه

 

شاعر :مرحوم ابوتراب جلی

 

 

                                                                      عکس هاى جوانى و کهنسالى جلى
                                                          
 

 

 

1-  نامه معاویه

 

ای علی ای مخالف عثمان

ای جدل کرده با امام زمان

ای نشسته بجای پیغمبر

ای به دوشت ردای پیغمبر

ای بدستت کلید بیت المال

ای به اهل طمع نداده مجال

سهم ما ازمقام وثروت چیست ؟

بهره ما ازاین حکومت چیست ؟

ماشریکیم باتو یادشمن ؟

لایق سروری توئی یامن ؟

سالهابوده ایم والی شام

عهده دارامور مالی شام

کارمابوده است چاپیدن

دانه ازنوک مرغ . قاپیدن

مردمان رازراه درکردیم

عاری ازدانش وهنرکردیم

تابحدی که این جماعت خر

نشناسد ماده راازنر

سرنتابند ازاطاعت ما

چشم بسته کنند طاعت ما

مکتب ما که مکتب جهلست

خالق مردمان نااهل است

عده ای بی کمال وفضل وادب

تربیت می شود دراین مکتب

درس ما . درس مکر ونیرنگ است

حاصل آن فضیحت وننگست

آنچه اندرکلاس ماعملی است

روش وراه دزدی ودغلی است

مسند کتبی وشفاهی ما

باشد اسباب روسیاهی ما

"نشئه " بگرفته جای انشا را

جانشین گشته " لوله " املا را

ما. دراین ره دلیلشان هستیم

درحقیقت وکیلشان هستیم

دوست داریم این جوانان را

تربیت می کنیم آنان را

تادرآینده یارما باشند

همه دراختیارما باشند

هرچه گوئیم بی اداواصول

حرف مارابه جان کنند قبول

ازچنین مکتب عریض وطویل

هرکسی گشت فارغ التحصیل

گربه جنگ خداش بفرستی

نکند درمنازعت سستی

(عفوکن گرکه کشت قافیه . سست

نیست کاربشر همیشه درست )

ای علی باچنین سپه که مراست

گرنجنبم زجای خویش خطاست

نیست ممکن به مصروشام ویمن

هم توباشی خلیفه وهم من

مصلحت آن که دست برداری

پیش تقدیر سرفرود آری

واگذاری به من زمام امور

شوی ازمرکزخلافت دور

کنی از رشحه درایت وهوش

آتش اختلاف راخاموش

دست خود رازروی دانائی

به برادرکشی نیا لائی

دم زاجرای سنت واحکام

نزنی . والسلام نامه تمام .

 

 

پاسخ مولا علی به نامه معاویه

 

ای به مال جهان شده مغرور

ای زد ه تکیه براریکه زور

خلق راکرده فاسدوگمراه

یوسف شرع رافکنده به چاه

میکنی فخربرریاست خود

میزنی لاف ازسیاست خود

سروری برخران. ریاست نیست

دشمنی باخداسیاست نیست

جمع اسلام راپریش کنی

فخربراقتدارخویش کنی

سخنت سربه سردروغ وگزاف

زنی آنگه زمنطق خود لاف

جغدآساکریه ومنحوسی

غره برخویشتن چوطاووسی

ظاهرآراسته بزک کرده

چهره ای زشت در پس پرده

پرده چون ناگهان فروریزد

غول. ازپشت پرده برخیزد.

آن اثر نیست زیب وزینت را

که شود پرده پوش طینت را

کارتو . حیله وریاکاری

کارمن چیست ؟ پرد ه برداری

پرده ازچهره تو بردارم

درنظرگاه خلق بگذارم

تابدانند پشت پرده که بود؟

سبب این فسادوفتنه چه بود ؟

باتو هرگز نبوده ام دشمن

فرق باشد میانه توومن

من نه خصم توخصم بیدادم

توگرفتاری ومن آزادم

تواسیرخصال خویشتنی

بنده جاه ومال خویشتنی

من ازاین مال وجاه بیزارم

روش وراه دیگری دارم

گردرین ره مراکنند هلاک

هرگز ازمرگ خود ندارم باک

بارها روبه مرگ تاخته ام

بااجل نرد عشق باخته ام

زدهام تیغ دررکاب رسول

کرده ام مرگ رابه دیده قبول

زخمهاخورده ام زتیروسنان

برنتابیده ام زرزم عنان

غرض من ازاین جهادوقتال

نه تمنای جاه بودونه مال

بلکه مقصود نشر ایمان بود

هد ف من نجات انسان بود

تاکند نرک جهل وگمراهی

ترک بیدادوکبروخودخواهی

ترک تهدید وزورواستبداد

ترک نهب بلادوقتل عباد

تانکوبد قوی به فرق ضعیف

تاندوزد شقی دهان شریف

تابگیرد متاع دین رونق

تانشیند بجای ناحق حق

من بدین اصل بوده ام پابست

هم ازاین اصل برندارم دست

توطرفدارظلمتی من نور

من به ایمان مقیدم تو به زور

لاجرم جای بحث وصحبت نیست

سازشی بین نور وظلمت نیست

من وراهی که دارم اندرپیش

توره خویش گیرومن ره خویش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 18:56  توسط امیرثابت قدم  | 

سفری به قمصر . قسمت هفتم وپایانی

 

 

 

سفر ی به قمصر

 

قسمت هفتم وپایانی

 

کعبه راگفتم ...

 

9دی ماه 89

 

م- ا-  زائر

 

 

 

زیارت علی عباس  هم  تمام شد که نهایت مقصد ما بود ودوباره  راهی قمصر شدیم

 

درطول راه هم بحث هائی با علی آقا  داشتیم . سوال اول او درباره حمله اعراب

وحکومت های ایرانی بود.

من گفتم : باتوجه به کتاب " دوقرن سکوت " فریدون آدمیت . حکومت های

عرب دوقرن برایران تسلط داشته اند وبعد هم اولین حکومت ایرانی طاهرین بود ند

 و بعد  هم به ترتیب صفاریان . سامانیان . دیالمه آل زیار. آل بویه . غزنویان .

سلجوقیان . خوارزمشاهیان . دوران مغول . الیلخانیان. تیموریان . قره قویونولو

 وآق قویونلو . صفویه . قاجاریه .پهلوی وسقوط ...

 

بعد بحث هاورزشی شد باتوجه به این که علی اقا هم فوتبالیست وهم والیبالیست

وکارمربیگری هم انجام داده بود . مقایسه ای ازنظر شهرستانها .

گفت : کاشان فوتبال خیز نیست وبلکه والیبال خیز است .

من گفتم : آقای حبیب کاشانی که در مدیریت پرسپولیس است و اوگفت : ایشان هنری

ندارند و مدیریت ایشان بخاطروابستگی ایشان است .

البته من هم دراین مورد دقت کردم هیچ جا آقای حبیب کاشانی بعنوان یک

فوتبالیست موفق ویامربی موفق مطرح نشده است.

 

درمورد خوزستان هم ایشان اعتقاد داشتندکه فقط فوتبال خیر است . من گفتم .

کشتی فرنگی . وزنه برداری . شنا چطور ؟

ایشان این موارد راهم قبول کردند که خوزستان ازاین نظر هم پیشرفته است .

مستقیما به قمصررفتیم و بعد ازناهار استراحت کردم و شب راهم درقمصر ماندم وکمی

درشهر گشتم

 


دریک فروشگاه هم باآقا ی(ق ) آشنا شدم . خودش سرصحبت رابازکردوگفت :

ازبی آبی درقمصر رنج می بریم  امسا ل هم که اینطورشد  . تقصیرخودمان است .

نمی دانید اینجا فصل بهار چقدرشلوغ است وچه حرکات زننده ای انجام می شود.

گفت : چرازودتر نیامدید ما ازاول تادهم محرم صبح هادعای عاشورا داریم .

که البته کاشانی ها به زیارت عاشورا می گویند دعای عاشورا.

 به او گفتم انشا الله برای سال دیگر اگر زنده ماندم و خداحافظی کردم

جمعه ۱۰ دی ماه ۸۹

آماده برگشت به تهران شدم .

دراین سفر دونکته مهم بود . یکی این که من هرجا می رفتم دوباره به  آن

منطقه برنمی گشتم اما درمورد قمصر چنین نبود . باقمصر شروع وباقمصر

پایان یافت یعنی بعدازامامزاده علی عباس هم دوباره به قمصر برگشتم .

ونکته دوم هم تاثرشد ید من ازاین که این چندروزچه زود گدشت .

 


صبح جمعه حادثه دیگری هم رخ داد که بدنیست برای عزیران بگویم وآن این که

ازشب گذشته یک زن وشوهرازمناطق غرب ایران به قمصر آمده بودند که بعد

هم به قم بروند وزیارت کنند. وقتی من می خواستم  ازخانه معلم خارج شوم

دیدم  که خانمی بیرون ایستاده وبه من گفت: حاج آقااین شناسنامه ویا

کارت ملی مرا بگیرید و
۲۰ هزارتومان به من بدهید من می خواهم به

شهرخودمان برگردم .

من خیلی ناراحت شدم وقتی یک زن وشوهر باماشین شخصی به

تفریح وزیارت آمده اند چراباید اینطور باشد که اینطور وسط راه ازهم

جداشوند .به آن خانم گفتم چرابرویدازاین طبیعت زیبااستفاده کنید

ولذت ببرید . دعوا چرا؟

دررازدم  وبه آن اقا گفتم : ببخشید من  نمی خواهم درکارشما دخالت کنم

اما اگر اجازه بدهید واسطه خیر باشم واختلاف شمارابرطرف کنم .

مرد که مقداری دارو هم روی میز گذاشته بود گفت : این زن اجازه استراحت

به من نمی دهد و ساعت
۴
صبح بیدارشده است و لباس می شوید ومن

هم به اوگفته ام . این آب ( بیت المال ) است و چرامصرف می کنی ؟

وخانم هم به سید محمد گفته بود که : مراکتک زده است وموی مراکشیده است .

بهرحال مقداری آمپرآن آقا راپائین آوردم وباد ش راخالی کردم . و سید هم  آمد و

جدش ر اگروگذاشت وبهرحال بطورموقت کاربه خوشی فیصله یافت و من هم

خداحافظی کردم وعازم تهران شدم . یک سواری مرا سوارکرد و یکی

دومسافرهم داشت مستقیما تامدخل و کناراتوبوس و راهی تهران شدیم .

من تاکنون به هیچ شهری نرفته ام و زندگی نکرده ام که اینقدر برای دورشدن ازآن

 

متاثرشده باشم .

 

دراین سفر دونکته برای من مهم بود.

 

اول این که من به هرشهری می رفتم دوباره به آن شهر برنمی گشتم ودوم همین تاثری

بود که من فقط بخاطر دورشدن از شهر قمصر داشتم اما خوشبختانه این تاثر وتاسف

طولانی نشد و درروز 19دی مجددا درقمصربودم وناظر اولین برف سنگین زمستانی

درقمصر  و درروز بیستم برگشت به کاشان وتهران که البته درکاشان بااین فاصله

بسیارکم خبری ازبرف نبود لکن باران باریده بود.

این شعر هم بیان احساسات من بود ازقمصر که دریک ماه دوبار به دیدار آن شهر

زیبا نائل شده بودم 

     کعبه راگفتم که این عطردل انگیز ازکجاست 

       هاتفی گفتا که بی شک ازگلاب قمصر است .

            پایان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 22:53  توسط امیرثابت قدم  | 

سفری به قمصر . قسمت ششم

 

                                                    به سوی قمصر

                                                                            قسمت ششم 

                                ۹دی ماه ۸۹      


کلیم اگر دعا کند....

م - ا -  زائر

 

 

   امامزاده آقا علی عباس نگینی در دل کویر


 

باعلی آقا به امامزاده عباس رسیدیم . فضائی بزرگ وامکانات خوبی هم برای زائران

 فراهم بود. علی هم موبایل خودش راروشن کرا و یک نوحه راازمداحان کاشانی گذاشت

وگفت که نام این مداح محسن یاسمی بوده است که درسن ۴۰ سالگی براثر تصادف

 درگدشته است .

 نوحه بسیارخوب خوانده شده بود وجالب . ومرثیه بااین مصرع  شرو ع می شد .

 

کلیم اگر دعا کند بی تو دوانمی شود.

 

...وبهرحال رفتیم نمازظهروعصرراخواندیم و زیارت کردیم . من درمورد این زیارتگاه قبلامطالبی شنیده بودم وامروز هم موفق به زیارت این بزرگان شدم .
آستان مقدس آقا علی عباس وشاهزاده محمد(ع) در دل کویر و در جوار شهر بادرود قرار دارد فاصله این آستان مقدس تا شهر نطنز حدود 35 کیلومتر و تا مرکز استان اصفهان مسافتی حدود 138کیلومتر فاصله دارد و در60 کیلومتری شهر کاشان قرار دارد. روز تاریخی این امامزاده، روز 28صفر است که در محله به عنوان «چهل وهشتم» (48روز بعداز شهادت امام حسین(ع)) مشهور است که در این ایام سیل عظیم زائران به این آستان سرازیرمی‌شوند.
وجود شن‌های تثبیت شده در حاشیه بیرونی امامزاده به همراه درختان گز وتاغ ،هنر خاصی به منطقه داده است واوج غرور زائر زمانی است که چشم او به گنبد سر به فلک کشیده‌ای که همچون نگینی در دل کویر می‌درخشد می‌‌افتد و وجودش غرق تماشای هنرنمایی اعجاب انگیز دو لاله پرپر از گلستان فاطمه (س)و دو مروارید درخشان از دریای بی‌کران‌علی‌(ع) می‌‌شود.
نمای داخلی گنبد وبارگاه ملکوتی امامزاده با مهارت بسیار و با طرز زیبا آینه کاری و گچبری شده است .نوشته شدن آیاتی از قرآن مجید برکتیبه ها در اطراف ساختمان حرم مطهر وترکیب بند زیبای محتشم کاشانی از دیگر تزئیات این بنا است.
همه چیز برای رفاه زائران
از مجموع شش صحن بسته در طرح جامع دو صحن جنوبی در جلوی حرم وشمالی در پشت حرم وجود دارد که در اطراف این دو صحن حدود 400 باب زائر سرا با ظرفیت‌های مختلف در دو طبقه ساخته شده است. راه‌های ورودی به صحن مطهر از طریق شش درب  میسر می‌‌باشد. در ورودی اصلی که روبه‌روی حرم می‌‌باشد در «آقا علی عباس و شاهزاده محمد» نام دارد که در سال 82 این درب تخریب شد و در حال بازسازی به سبک سنتی اسلامی می‌‌باشد باب الرسول، باب علی، باب الزهراء باب الحسن و باب الحسین از دیگر راه‌های ورودی شش گانه به داخل صحن است.
گنبد بزرگ و کاشی‌کاری شده با ارتفاع بیش از 45متر ارتفاع و قطر 23 متر به صورت دو جداره می‌‌باشد. ارتفاع هر مناره از کف بام تا کلاهک 10متر و قطر آن 5/2 متر است‌.
شرح حال امامزاده آقا علی عباس وشاهزاده محمد(ع)
در روز چهار شنبه هفتم ربیع الاول سال 203 هجری خبر شهادت برادرشان، امام رضا (ع)به این دو بزرگوار رسید از این خبر این دو بزرگوار عمامه خود را از سر برداشته وگریبان‌های خود را چاک زدند وبه عزاداری قیام نمودند. پس از چندی توقف در قلعه باد افشان «باد امروزی» عزیمت مراجعت  به وطن خود نمودندکه منافقان به سمع مأمون رسانیدند که برادران امام رضا (ع) اراده خروج دارند وجمع کثیری هم با آنها هم پیمان گشته تا به طوس آمده و انتقام خون برادر خود را بگیرند، مأمون از شنیدن این خبر وحشت کرد و فرمان داد در هر کجا سادات علوی خصوصاً اولاد حضرت موسی بن جعفر را یافتند، به قتل برسانند.
وقتی که امامزادگان از قریه باد افشان در حال کوچ بودند لشکر مأمون رسیده وچندین شبانه روز آن بزرگواران را در محاصره داشتند وآب و نان را از ایشان و اصحابش منع کرده و تیغ‌های آتشبار  کشیده و اصحاب را به شهادت رساندند.
آن دو بزرگوار در نیمه شب از قریه باد افشان بیرون آمدند تا از شر لشکر مأمون رهایی یابند و به وطن خود باز گردند، اما راه را گم کرده و صبح دم خود را پشت حصار قلعه باد افشان دیدند در این لحظه آن دو بزرگوار فرمودند انا لله وانا الیه راجعون
جسد مطهر این دو بزرگوار چندین شبانه روز در آن بیابان روی ریگ افتاده و کسی جرأت نمی کرد آنها را دفن کند تا اینکه زنان خالد آباد به تدفین آن دو بزرگوار پرداختند و مردان هم تعصب نموده و به کمک آنها شتافته و آن دو عزیز را در بقعه‌ای که اکنون بارگاه مجلل ایشان است به خاک سپردند.
وجود پر خیر و برکت این دو امامزاده در این مکان همچون نگینی در دل کویر گرم وخشک، عامل خیر و  برکات و رونق این منطقه بوده وباعث افتخار و روشنی دل مردمان صمیمی آن است؛ جای شک نیست که این امامزاده منسوب به امام هفتم (ع)می باشد و پیوسته محل ظهور کرامات و مرکز استجابت دعاوشفای بسیاری از مریضان بوده و هست، ومشتاقان زیادی را به سوی خود کشانده و از راه‌های دور و حتی کشور‌های خارجی جهت زیارت این  دو بزرگوار به این بارگاه ملکوتی قدم می‌‌گذارند‌.  

زیارت این مکان هم  تمام شد که نهایت مقصد ما بود وحالا آماده شدیم که دوباره به قمصر برگردیم .

 


کلیم اگر دعا کند، بی تو دعا نمی شود

مسیح اگر دوا دهد، بی تو دوا نمی شود



اگر جدایی اوفتد میان جسم و جان من

قسم به جان تو، دلم از تو جدا نمی شود



گریه اگر کنم همی، بهر تو گریه می کنم

ورنه ز دیده ام عبث اشک رها نمی شود



صفا و مروه دیده ام، گرد حرم دویده ام

هیچ کجا برای من کرب و بلا نمی شود



کسی گشت گِرد تو، گِرد گنه نمی رود

پیروی خط کربلا اهل خطا نمی شود



عمر گذشت و وا نشد راه زیارتت به من

حاجت این شکسته دل چرا روا نمی شود؟



جز سر غرق خون تو که شد چراغ قافله

رأسِ بریده بر کسی راهنما نمی شود



ای بدن تو غرق خون، روی و سرِ تو لاله گون

باچه خضاب کرده ای؟ خون که حنا نمی شود!



کرب و بلا و کوفه شد سخت به عترتت ولی

هیچ کجا به سختیِ شام بلا نمی شود



چوب به دست قاتلت سوخت و گفت این سخن

جای سر بریده در طشت طلا نمی شود



سوز درون «میثمت» بوده شراری از غمت

ورنه ز شعرش اینچنین شور به پا نمی شود

 

                                                                        

                                                   پایان قسمت ششم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 21:25  توسط امیرثابت قدم  | 

سفری به قمصر - قسمت پنجم

 

 

به سوی قمصر

قسمت پنجم

مانگوییم بد ومیل به ناحق نکنیم .

م – ا-  زائر

 

ازابیانه خارج شدیم وراهی بادرود .ومقصد نهائی ماهم امامزاده علی عباس

درشهر بادرود بود.

 

میدان ورودی بادرود، میدان امام خمینی

 بادرود شهری تاریخی - مذهبی است در بخش امامزاده از شهرستان نطنز در استان اصفهان در مرکز ایران که در کوهپایه شمالی کوه کرکس قرار دارد.

موقعیت

این بخش در ۱۳۵ کیلومتری شمال اصفهان، ۲۵ کیلومتری شمال نطنز، ۶۰ کیلومتری جنوب شرق کاشان و ۵۵ کیلومتری غرب اردستان در کنار شاهراه ترانزیت تهران - بندرعبارس و همچنین آزادراه قم - اصفهان قرار دارد. باستان شناسان آثار تمدن ۶۰۰۰ ساله را در اطراف روستای اریسمان یافته‌اند[ دیاکونوف در کتاب تاریخ ماد از حمله

 آشور ناسیراپال (پادشاه آشور) به بادرود نوشته‌است.

از محالات بادرود می توان به محله‌های گلستان،باغ،کرملک،تخت پادشاه،

میدان،خیرآباد ، شهرک شهید رجایی و حسینیه و پاسگاه اشاره نمود.

جمعیت

جمعیت شهر بادرود در حدود ۱۴۳۹۱ نفر است که با روستاهای اطراف آن

۲۳۲۱۱ نفر می‌شود.

گویش

گویش محلی مردم بادرود «گویش بادرودی» است که جزئی از زبان‌های ایران باستان می باشد. بعضی از قسمت‌های این زبان به زبان کردی و بعضی از قسمت‌های آن هم به زبان شمالی شباهت دارد.

اماکن سیاحتی - زیارتی

دو امامزاده آقا علی عباس(ع) و شاهزاده محمد(ع) (از فرزندان امام موسی کاظم(ع)) در نزدیکی این بخش قرار دارد و هرساله زائران بسیاری به این امامزاده سفر می کنند. موزه امامزاده آقاعلی عباس(ع) و شاهزاده محمد(ع)،منزل محقق الدوله مربوط به عهد قاجار و پهلوی،خانه مدنی بادی،خانه رهگشا،حمام نوغه،قلعه کرشاهی،سایت اریسمان،قلعه مدبرالملک و منطقه باستانی تخت پادشاه و خانه‌های قدیمی و بادگیرهای اندک این شهر و... از امکان دیدنی بادرود می باشد.

آب و هوا

بادرود دارای آب و هوای معتدلی است. دارای تابساتی نسبتا گرم و بارندگی بسیار کم و شب‌های خنک و دارای زمستانی سرد و در بعضی اوقات با بارش برف همراه است. بارش باران در دو فصل زمستان و تابستان نسبتا کم است و بیشتر در فصل‌های بهار و پاییز باران می بارد. گرم‌ترین زمان بادرود ماه تیر و اوایل مرداد بوده و سردترین زمان آن هم آذر و دی و تا اواسط بهمن می باشد.ولی میانگین هوا در تابسستان 30 درجه سانتیگراد و در زمستان روزها 6 درجه و شب‌ها بین -2 تا 2 درجه سانتیگراد می باشد[

پیشینه و شغل مردم و محصولات ساکنین

شغل بیشتر مردم بادرود تا چندین سال قبل باغداری و کشاورزی بوده است ولی حالا با توسعه شهر بادرود شغل مردم نیز به کارهای دیگر تغییر کرده است و هر روز شاهد افزوده شدن مغازه ای به مغازه‌های شهر بادرود هستیم.گرچه بخش صنعت و خدمات هم در آن رونق دارد. مردم بادرود امید دارند که به زودی با دریافت فرمانداری این بخش به شهرستان تغییر نام پیدا کند.محصول مهم شهر بادرود انار است که به خارج از کشور هم صادر می‌شود[پس از انار میوه‌هایی مانند انجیر، انگور و سیب هم در آن تولید می‌شود.

درمسیر قمصر به ابیانه به علی گفتم : شما که معلم هستید لازم است باکامپیوتر

اشنا شوید و بعدهم گفتم :

من وشما وضعیتی برعکس همدیگر داریم من پیاده هستم وشما مرا باماشین خود

سوارکرده اید ومی خواهید 150کیلومتر راه مراببرید واما شما ازنظراطلاعات پیاده

هستید ومن سواره زیرا هراطلاعاتی راکه شما بخواهید من ازکامپیوتر می گیرم وبه

 شما تحویل می دهم .

علی هم پشت سرهم ازمن سوال می کرد ودرراه ابیانه به بادرود هم  دوسوال ازمن کرد :

 البته من به اوگفتم خارق العاده نیست ومن حاضرالذهن به سوالات نیستم وباید

جستجوکنم .

یکی ازاین سوالات این بودکه یک آقائی گفته است که حضرت ابراهیم ایرانی

بوده است .

گفتم : توجهی به این مسائل واین حرفها که برای محبوب القلوب شدن زده می شود ندارم .

البته این موضوع را بعداتحقیق کردم و معلوم شدکه آن آقا گفته است پدر

حضرت ابراهیم (ع) ایرانی بوده است . بسیارخوب ایرانی باشد .

واما موضوع دیگر ی که سوال کرد این که :

عکس یک آقا که درزندان است بایک خانم نشان داده اند که آن اقا باخانمها

ارتباط داشته است .

گفتم : شما همین الان که به خانه رفتید ازبچه ها بگویید که چند عکس برای

شما مونتاژ کنند وبه ببینید که چقدرراحت است .

سرخانم راباآقا عوض کردن وبرعکس وبدن راعوض کردن و  صدها وهزارها طرح دیگر ..

واین موضوعی است که تازگی ندارد و درزمان شاه هم نمونه آن وجود داشته است

که برای بدنام کردن افراد چنین عکسهائی منتشر می شد.

من فکر می کنم افرادی چنین کارهائی راانجام می دهند که زندگی آنها میکروب  است

 وباید که درمرداب دروغ وتهمت زندگی کنند وبه حیات خود ادامه دهند ودرمحیط سالم

 والهی نمی توانند به حیات خود ادامه دهند.

 

ودرپایان این مطلب هم از غزل حافظ استفاده می کنم .

 

مانگوییم بدومیل به ناحق نکنیم

 

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم

شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد
التفاتش به می صاف مروق نکنیم

خوش برانیم جهان در نظر راهروان
فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم

آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند
تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم

حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم

 

پایان قسمت پنجم

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم دی 1389ساعت 9:59  توسط امیرثابت قدم 

دوس دارم . سهیل محمودی

 

                                 

 

دوست دارم نگات کنم تو هم منو نگا کنی
 من تو رو صدا کنم تو هم منو صدا کنی

قربون صفات برم از راه دوری اومدم
جای دوری نمیره اگه به من نگاه کنی
دل من زندونیه توئی که تنها می تونی
قفسو واکنی و پرنده رو رها کنی
میشه کنج حرمت گوشه قلب من باشه
میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی
تو غریبی و منم غریبم اما چی میشه
این دل غریبه رو با خودت آشنا کنی
دوست دارم تو ایوون مقصوره از صبح تا غروب
من با تو صفا کنم تو هم منو دعا کنی
دلمو گره زدم به پنجرت دارم می رم
دوست دارم تا من میام زود گره هامو واکنی
دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همیشه
من رضا رضا بگم تو هم منو رضا کنی

حسرت زیارت جد تو مونده به دلم
چی میشه اگه منو راهی کربلا کنی
یا علی موسی الرضا میشه به من نگاه کنی
 

اون قده رضا  می گم تا دردمو دوا کنی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 20:52  توسط امیرثابت قدم  | 

سفری به قمصر .قسمت چهارم

                                        

                                                    سفری به قمصر 

                               قسمت چهارم

هارپاک 

9دی ماه 89

 م – ا- زائر

 

علی به راه خودش ادامه می داد . بعضی وقت ها کلید گازرامی زد و وقتی گازرا

روشن می کرد ماشین حرکت نمی کرد واو اظهارتعجب می کرد ومجبور بود ازبنزین

استفاده کند وآمپراو ازآمپرماشین بالاتر می رفت . وچندباراین کارراتکرارکرد

ونتنیجه ای نداشت .

تابه نیروگاه اتمی مجاور شهرنطنز رسیدیم  ازپشت خاکریزها پندافند ها نمایان بود

 وساختمان نیروگاه

 

        

سامانه های پدافند هوایی مستقر در

 قسمت شمال و غرب نیروگاه اتمی نطنز

. یک سربازدرهمانجا ایستاده بود علی اوراسوارکرد .اما بعد ازچند لحظه ماشین ازحرکت ایستاد . وهرچه سویچ زد روشن نشد .پیاده شد وکاپوت ماشین رابالازد معلوم شد سیم باطری بخاطر دست انداز درآمده است ودوباره آن رابجای خودنشاند و حرکت کردیم سربازهم پیاده شد وبعد هم آقای دیگری سوارشدکه درروستای هنجن از ماشین پیاده شد وکرایه هم ازآنهانگرفت .

مسافت چندانی تا ابیانه نداشتیم . دریک جا تابلوئی نصب بود بنام هتل ابیانه که

ازهمان راه رفتیم.

 

روستاي ابيانه ، سرخ و سبز

 


 

در 40 كيلومتري شمال غربي نطنز از استان كاشان در دامنه كوه كركس روستايي بس كهن واقع است به نام ابيانه. اين روستا را به اعتبار آثار و بناهاي تاريخي پرتنوعش بايد از زمره استثنايي‌‏ترين روستاهاي ايران به شمار آورد. شكوه معماري بومي و سرشار از زيبايي اين روستا، آن را در شمار نمونه‌هاي كم نظير ديدني‌‏هاي جهان درآورده است.
 ابيانه نقطه‌‏اي خوش منظره و خوش آب و هوا و داراي موقعيت طبيعي مساعدي است. در دوره صفويه هنگامي كه شاهان صفوي براي ييلاق به نطنز مي‌‏رفتند بسياري از نزديكان آنها و درباريان ترجيح مي‌‏دادند در ابيانه اقامت كنند.

شمار خانه‌‏هاي ابيانه در سرشماري سال 1361 برابر با 500 واحد برآورد شده؛ اين خانه‏‌ها تماماً بر روي دامنه پرشيبي در شمال رودخانه برزرود بنا شده است به صورتي كه پشت بام مسطح خانه‏‌هاي پايين دست، حياط خانه‌‌هاي بالادست را به وجود آورده است و هيچ ديواري هم آنها را محصور نمي‌‏سازد. در نتيجه، ابيانه در وهله اول روستايي چند طبقه به نظر مي‏‌آيد كه در بعضي موارد تا چهار طبقه آن را مي‏‌توان مشاهده كرد. اتاق‌هاي ابيانه به پنجره‌‏هاي چوبي ارس مانند مجهزند و اغلب داراي ايوان‌ها و طارمي‌هاي چوبي پيش آمده مشرف بر كوچه‌‏هاي تنگ و تاريك‌‏اند كه خود به صورت مناظر جالبي درآمده‌‏اند. نماي خارجي ديوارهاي خانه‏‌هاي ابيانه با خاك سرخي كه معدن آن در مجاورت روستاست پوشيده شده است.

از آنجا كه در دامنه‌‏هاي شيبدار ابيانه فضاي كافي براي ساختن خانه‌هاي موردنياز وجود ندارد در اين روستا چنين رسم شده است كه هر خانواده انبار غار مانندي در تپه‌‏هاي يك كيلومتري روستا، در كنار جاده و نرسيده به ابيانه ايجاد نمايد. اين غارها كه در دل تپه‏‌ها حفر شده‏‌اند و از بيرون تنها درهاي كوتاه و محقر آن نمودار است براي نگهداري دام‌ها و نيز آذوقه زمستاني و اشياي غيرضروري مورد استفاده قرار مي‏‌گيرد.

زندگي مردم ابيانه كشاورزي و باغداري و دامداري است كه با روش‌هاي سنتي اداره مي‌‏شود. بيشتر زنان در امور اقتصادي با مردان همكاري دارند. ابيانه داراي هفت رشته قنات است كه براي آبياري مزارع و باغات مورد استفاده قرار مي‌‏گيرد. گندم، جو، سيب‌زميني و انواع ميوه به خصوص سيب، آلو، گلابي، زردآلو، بادام و گردو در ابيانه به دست مي‌‏آيد.

در سال‌هاي اخير قالي‏بافي در ابيانه رواج پيدا كرده و نزديك به 30 كارگاه قالي‏بافي در آنجا داير شده است. در گذشته گيوه ‏بافي از جمله مشغله‌هاي پردرآمد زن‌هاي ابيانه بوده است كه امروزه تا حدي متروك شده است.

مردم ابيانه به سبب كوهستاني بودن منطقه و دور بودن محل آنها از مراكز پر جمعيت و راه‌هاي ارتباطي، قرن‌ها در انزوا زيسته و در نتيجه بسياري از آداب و رسوم قومي و سنتي و از جمله زبان و لهجه قديم خود را حفظ كرده‌‏اند. زبان مردم ابيانه فارسي با لهجة خاص ابيانه‌‏اي است كه با لهجه‌ هاي متداول در جاهاي ديگر تفاوت اساسي دارد.

لباس سنتي آنها، هنوز هم ميان آنها رواج دارد و در حفظ آن تاكيد و تعصب از خود نشان مي‌‏دهند، در مردان شلوار گشاد  و درازي از پارچه سياه و در زن‌ها پيراهن بلندي از پارچه‌هاي گلدار و رنگارنگ است. علاوه بر اين، زن‌هاي ابيانه معمولاً چارقدهاي  سفيدرنگي بر سر دارند.
قديم‏‌ترين اثر تاريخي ابيانه آتشكده‌‏اي است كه مانند ديگر بناهاي ده در سراشيبي قرار گرفته است. آتشكده ابيانه را نمونه ‏اي ازمعابد زردشتي دانسته‏‌اند كه در جوامع كوهستاني ساخته مي‌‏شد.


مهم‏‌ترين بنا و اثر تاريخي اين روستا يك باب مسجد جامع و قديم‌‏ترين اثر تاريخي اين مسجد منبر چوبي منبت‌‏كاري آن است كه در سال 466 هجري قمري ساخته شده است. مسجد قديمي ديگر ابيانه مسجد برزله است كه داراي فضاي دلبازي است و روي لنگه در شرقي آن سال 701 هـ.ق. نوشته شده است كه مربوط به دوره ايلخانان است. مسجد تاريخي ديگر ابيانه مسجد حاجتگاه است كه كنار صخره‌‏اي در كوهستان بنا شده و بر در ورودي شبستان آن تاريخ 952هـ.ق. مشاهده مي‌‏شود.
 


روستاي ابيانه داراي دو زيارتگاه است: يكي مرقد شاهزاده عيسي و شاهزاده يحيي در جنوب روستا كه به گفته اهالي فرزندان امام موسي كاظم (ع) بوده‏اند؛ و زيارتگاه ديگر ابيانه قدمگاه ناميده مي‌‏شود. از جمله جاها و اماكن ديدني ديگر ابيانه مي‏‌توان از خانه غلام نادرشاه و خانه نايب حسين كاشي نام برد. 
 

.

وارد روستا شدیم . بسیار زیبا بود وباهمان طرح گلهای قرمز که دیوارها رانشان می داد وسنگفرش هارا هم برای یکنواخت بودن به رنگ قرمز نصب کرده بودند . وسنگ هاهم ازسنگ کوه بود .

پیرمردان وپیرزنانی رادرشهر می دیدم که مسن بودند وازیکی  اونفرکه سوال کردم بیش 

 از80 سال عمر داشتند والحمدالله سرحال وازسلامتی هم قرمز روی بودند .

علی ماشین رانگه داشت و پیاده به طرف سربالائی روستا حرکت کردیم .

ازیکی ازاین پیرمردها سوال کردم هارپاگ چیست که روی این دیوارها نوشته اند.

گفت : ها رپاک آتشکده ابیانه بوده است .

عده ای ازخارجیان آمده بودند وهمه مترجم داشتند ازکشورهای مختلف ویک گروه فیلمبرداری هم آمده بودند که فیلمی بنام ( باگت ) راتهیه می کردند . مسول تدارکات فیلم هم باجناق علی آقا بود ایستادیم علی آقا سعی داشت از ( یوزارسیو ) عکس بگیرد . آنهاگفتند عکس نگیرید وبیائید هتل هرچه خواستید باهم عکس می گیریم برای من خیلی مهم نبود . باجناق علی آقا اهل کاشان بود . توی گوش من گفت که جانبازاست . گفتم به خانواده شهدا وجانبازان احترام می گذارم واو هم بما کیک وچای داد و ازابیانه خارج شدیم وراهی شهر بادرود و امامزاده علی عباس .

 

پایان قسمت چهارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 18:59  توسط امیرثابت قدم  | 

سفری به قمصر .. قسمت سوم . شکست پیروز

 

 

سفری به قمصر

 

قسمت سوم

 

 شکست  پیروز

 

پنجشنبه 9 دی ماه 89

 

ساعت 9 صبح آقای علی قمصری  درب خانه معلم باماشین حاضر شد . من کاری

 در بانک داشتم وباهم به طرف بانک ملی رفتیم . علی تا سویچ را درماشین حرکت داد

وماشین راه افتاد گفت :

 

آمنت بالله . توکلت علی الله . لاحول ولاقوه الا بالله و بعد گفت :

 

ازامام جعفرصادق (ع)نقل است که هرکس این دعا رابخواند درسفرمحفوظ می ماند . خوب این هم عقیده است و بهرحال ماهم ملتی هستیم که به دعا عقیده داریم ودرهمه مامشترک است . ویک موضوع عجیب هم این که افراد بسیاری که به ظاهر اعتقاد ندارند هم اعتقاداتی دارند . امکان دارد به یک موضوع اعتقاد نداشته باشد ولی مساله دیگری راجایگزین کند . امکان دارد به زیارت اعتقاد نداشته باشد ولی برای یک عطسه چند صلوات بفرستد و صبر کند تا نحوست آن برطرف شود ویا اصلا برنامه خود رالغوکند . ونظیر این موضوعات که بسیار دیده شده است .

 

می گویند فرعون که ادعای خدائی می کرد . شبها روی بستری ازخارمی گفت : خدایا من می دانم که توخدا هستی ولی این حرفهارابرای اینها (مردم ) می گویم .

 

ونظایر آن هم درتاریخ بسیار دیده وشنیده شده است . نقل است که آقای ژوزف استالین رهبر کمونیست شوروی هم وقتی مریض شده بود گفته بود: مقداری پول به این آقایان کشیشها بدهید برای من دعا کنند.

 

خوب بشر است و بشر نیاز به دعا دارد.

شریعتی ازقول الکسیس کارل می گوید:

چه بسیار ملت ها که براثرندانستن دعا نابود شده اند ..

ومن اضافه می کنم :چه بسیار انسانهائی که بافراموش کردن دعا نابود شده اند...

 

بهرحال چند لحظه ازحرکت ماشین نگذشته بود که یک جوان موتوری ازپشت سر به راننده اشاره می کرد

 

راننده ایستاد و جوان گفت : چرخ عقب ماشین پنچراست . مستقیما به پنچر گیری رفتیم و درعرض چند دقیقه بدون بازکردن چرخ . اقدام به پنچر کیری شد و بانک هم رفتیم وبعد به طرف ابیانه حرکت کردیم .

 

علی معلم بود . ضمن ان هم علاقه به ورزش داشت . فردی سنتی بود.  ازمسائل سیاسی هم بدش نمی آمد.

 

بهرحال بااین ترتیب می توانست هم صحبت خوبی برای من باشد. ضمن این که مراهم به مقصد می رساند.

 

خیال علی اقا از چرخها مطمئن شده بود . راه افتاد وازقمصر مستقیم به طرف ابیانه ..

دریک پمپ گازایستاد وگازگیری کرد . وبعد گفت :

 

من هروقت گازمی زنم نفرین می کنم . آخر چرا گاز10 برابر شود. بنزین هم  که لیتری 700تومان . دیگر کارچه معنی می دهد. ؟

 

علی بحث راهم عوض کردوگفت :  من اعتقاد دارم درهرجاکه امامزاده کشته شده است مردمان خوبی درآنجانبوده اند مثل همین قمصر ما که دوامامزاده شهید دارد.

 

گفتم : من اینطورفکرنمی کنم . زیرا حاکمان وقتی که حاکم شدند فکروروش خودراهم به مردم تحمیلمی کنند . وآنهاراواداربه تبعیت می نمایند.وبعد آنهابطورخودکار

کارخودشان راانجام می دهند .مثلا درزمان شاه هیچ کس نمی توانست یک انقلابی رادرمنزل خودمخفی کند و یا ازاوحمایت کند وحتی مجبور بود برخلاف خواست خوداوراهم دستگیر کند وتحویل هم بدهد .

 

برای اثبات این عرایض خودم خلاصه ای ازحرکات دغلکارانه معاویه رامی آورم که خودقضاوت کنید.

 

معرفی معاویه

معاویه به اصطلاح عام مردی سیاستمدار است. معاویه می‌خواست از هر راهی كه ممكن است به هدف برسد. از راه دروغ و تقلب، از راه ظلم و جنایت، كشتار فردی یا دسته جمعی، از راه رشوه و خریدن دیگران. نحوه عمل معاویه از این راهها برای بقای حكومت در تاریخ سنی و شیعه ضبط است. معاویه از طرف ابی بكر و عمر و عثمان قریب سی سال حكومت كرد و آنان طرفدار او بودند. و گفته ابن ابی الحدید از مهمات تاریخ این است كه عمر، كه فوق العاده با فرمانداران خود سختگیر بود ـ مثلاً وقتی شنید ابو هریره ده هزار درهم پول دارد، او را از مصر كه فرمانروای آنجا بود احضار كرد. و چون ابو هریره گفت كه این ده هزار درهم بهره گوسفند و شترهایم بود، او را تازیانه زد كه پشتش زخم شد و علاوه بر عزل او، مال او را نیز مصادره كرد. و هنگامی كه شنید خالد بن ولید ده هزار درهم به اشعث بن قیس هدیه داده است، امر كرد كه در مقر حكومتش كه حمص بود عمامه‌اش را به گردن او بیندازند و او را با ذلت و خواری به مسجد ببرند و سپس او را از حكومت عزل كنند. و نظیر این دو را با ابوموسی اشعری و قدامه بن مظعون و حارث بن وهب انجام داد. ولی نسبت به معاویه كه می‌دید قصر خضرا دارد و خود و اطرافیانش لباس حریر می‌پوشند، گارد محافظ دارد، با كفار مراوده و مجالست دارد، اسراف و تبذیر او زبانزد همه مردم است، بلكه شراب می‌خورد، مجلس قمار دارد، می‌گفت:

معاویه هر چه بكند مختار است و ما با او كاری نداریم.

معاویه وقاحت را به جایی رساند كه برای امتحان مردم، روز چهارشنبه، نماز جمعه خواند كسی هم اعتراض نكرد كه امروز چهارشنبه است و نماز جمعه چه معنی دارد. 

معاویه مردی بود كه توانست اصحاب رسول اكرم صلی الله علیه و آله را اطراف خود گرد آورد. او افرادی مثل ابوهریره و ابوموسی اشعری را خریده بود كه برای او حدیث جعل كنند. او كسی مثل عمرو عاص سیاستمدار را خریده بود كه قرآن را به نیزه كشیدند. پیشنهاد حكمیت، و گول زدن ابوموسی اشعری در تاریخ مسلم است. 

معاویه مردی است كه از نظر تجهیزات نظامی عالی است.

می‌گویند یكی از اصحاب امیرالمؤمنین به شام رفت. معاویه كسی را واداشت تا ناقه او را بدزدد و وقتی ناقه خود را یافت دزد گفت: ناقه مال من است. معاویه چهل مرد را واداشت تا شهادت دادند كه این جمل مال دزد است و دزد، ناقه را برد. سپس معاویه ناقه و پولی به آن مرد داد و گفت: «به علی بن ابی طالب بگو صد هزار از این گونه افراد را به جنگ تو خواهم فرستاد، افرادی كه فرق ناقه ـ شتر ماده ـ را از جمل ـ شتر نر ـ نمی‌دانند." 

درقضیه کربلاهم همین طور بود . همه افرادی که آمده بودند افرادی نبودند که برای دزدی وغارت ورسیدن به مال ومنال آمده باشندبسیاری هم باعقیده این که یزید خلیفه مسلمین است و امام حسین یک فرد شورشی است وباید سرکوب شود بااین عقیده آمده بودند نمازهم می خواندند . بعد هم باتربیتی که حکام ستمگر تبلیغ کرده بودند . به کشتن حسین و اسارت خانواده او هم افتخارمی کردند . واسامی خودراهم براساس اعمال خود می گذشتند . یعنی مثلا نعل کنندگان اسب .  ویاآماده کنندگان اسب . بنابراین نمی توان همیشه مردم راسرزنش کرد البته حرکات انقلابی هم ازمردم آغازمی شود واما نه یک شبه ودوشبه . همین انقلاب ما هم محصول پنجاه سال خفقان واختناق وستم به مردم بوده است که مردم همدیگر راشناختند و پیداکردند ورهبری هم قوی بود و مردم به صحنه آمدند وانقلاب پیروز شد و هرانقلابی ممکن است پیروز شود ویاشکست بخورد .

اگرشکست ظاهری شکست باشد امام حسین هم شکست خورده است

درحالی که ما اعتقاد داریم پیروز امام حسین بوده است نه یزید. .

نکته ای هم در زیارت عاشوراآمده است که من آن رابرای علی آقا خواندم و آن این قسمت از زیارت عاشورا بود.

 

... لعن الله امه دفعتکم عن مقامکم وازالتکم عن مراتبکم التی رتبکم الله فیهاولعن الله

امه قتلتکم ولعن الله ....

وخدالعنت کندامتی راکه شماراازمقام ومرتبه  (خلافت ) خودمنع کردندورتبه ای راکه خدا مخصوص شماگردانید وبود ازشما گرفتند .  خدالعنت کند امتی راکه شمارامقتول ساختندو

خدالعنت کند...

 

پس  بااین ترتیب گرفتن مقام  واقعی افراد از قتل آنها مهم تر است وازنظر خیانت گرفتن مقام اول است بعد قتل افراد

 

 

البته گاهی اوقات شرایطی فراهم شده است ومردم حمایت کرده اند . مثلا در قضیه ورود

حضرت معصومه (س) به قم . مردم ساوه از اوپذیرائی نکردندوبلکه اوراهم تعقیب کردند

 و لی مردم قم ازحضرت پذیرائی کردند وامروز وتاابد مردم قم ازسفره گسترده آن حضرت

 هم بهره مند می شوند.

 

پایان قسمت سوم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 14:47  توسط امیرثابت قدم 

به سوی قمصر - قسمت دوم

 

به سوی قمصر

 

قسمت دوم

 

به قمصر آمدم تا غم سرآید...

 

م - ا- زائر

 

 

 

 

بایک پراید سفید سوارشدم و به راننده هم گفتم خانه معلم وبااین آدرس آقای راننده متوجه شدند که فرهنگی هستم . سوال کرد حاج آقا این موقع امدید قمصر ؟

گفتم : بله همین طور است .

 

گفت : من هم معلم بازنشسته هستم .وشروع به صحبت کرد . گفت : درسرکلاس معلم ازشاگردان پرسید فرق پیامبر بامعلم چیه ؟

 

همه فکر کردند ونتوانستند جواب بدهند وبالاخره یک شاگرد بلند شد وگفت :

آقا من می تونم جواب بدم .

معلم گفت : آفرین خوب بگوبه بینم چیه ؟

 

گفت : فرق پیغمبر بامعلم اینه که پیغمبر اول چوپان است وبعد معلم می شود یعنی  پیغمبر می شود . اول کارمتفرقه می کند و بعد کارپیغمبری که شغل اصلی اوست . واما معلم اول معلمی می کند وبعد می رود کارهای متفرقه می کند . مثلا راننده تاکسی می شود.وبعدهم گفت شاعر می گوید :

 

به قمصر آمدم تا غم سراید ...

 

خوب . بدنبود و بعد هم مارابه درب خانه معلم وازآنجا به درب خانه آسید محمد درمحله سادات قمصر و آ سید محمد که سرایدار یک مدرسه بود وکارهای خانه معلم راهم انجام می داد آمد واتاقی دراختیارمن گذذاشت وکلیدهای مربوط راهم داد و رفت . اتاق تمیربود ودوتخت داشت وهمه لوازم .

باآن آقای راننده هم که ماراآورده بودوفرهنگی بود رفیق شدیم و ازهمان اول هم گفت که من نمی گذارم به همکارم بد بگذرد واگر جاهم نبود شمارابه خانه خودمان می برم .

 

بهرحال ازنظرجامشکلی نبود . مسافری دراین روزها به قمصر نمی آید و تنهامسافرخانه معلم من بودم .

وسایل رادراتاق جا دادم و ازخانه معلم بیرون آمدم . سری به فروشگاهها ی اطرا ف زدم . یک نان سنگک به قیمت 300 تومان خریدم و مقداری لوازم وبه اتاق خودم برگشتم و تلویزیون راروشن کردم و مقداری با موبایل مشغول شدم . وحدود ساعت 11 خوابیدم .

 

سه شنبه 7 دی ماه 89

 

 

صبح حدود ساعت 10 ازخانه معلم بیرون آمدم وبه شهررفتم که یک کافی نت پیداکنم . یک آموزشگاه بود بنام طلوع علم که آموزشگاه فنی وحرفه ای بود و درزیززمینی که داشت دودستگاه کامپیوتر قرارداده بود .

نشستیم و بخاری راهم روشن کردند .

 

بعد ازچند دقیقه دوجوان آمدند و ازدستگاه دیگر استفاده کردند بدون آشنائی قبلی بامن هم سلام واحوالپرسی کردند و من بادیدن یکی از آنهاکه کمی سیه چرده بود وطرز صحبت او گفتم : شما حتما اهل بوشهر هستید .

گفت : تقریبا . اهل هندیجان هستم .

 

گفتم : خوب به رفقای خودت عربی هم یادمی دهی .

دوست دیگر گفت : خوب عربی خوزستانی ها با عربی کتابی فرق می کند .

 

گفتم : بله حتما رقیق ما ( اشلون زین کیفک ) را یاد می دهد.

 

 

اشلون زین کیفک =  چطوری حالت خوبه ؟

 

خندیدند و لی نیرسیدند که من ازکجا این اصطلاح رابلد هستم و من هم چیزی نگفتم .

 

و اینجا هم مثل بسیاری مواقع من سکوت کردم و فکر می کنم انسان لازم نیست درهمه جا اظهارفضل کند و به این وآن بگوید که بله من هم اینطورهستم وآنطورهستم . شما فلان کاررابلدید بله بله اتفاقا من هم همین طور. روی این اصل دربسیاری ازموافق من بیشتر سکوت راترجیح می دهم ومی گذارم که افراد صحبت کنند و حالا عرض اندامی هم

داشته باشند  چه عیبی دارد وبه کجا برمی خورد ؟

 

ظهرموقع نمازشد که نمازرا دریک مسجد به ظاهرمتروکه خواندم . متروکه ازاین نظرکه هیچ خادمی  نداشت و درب آن هم روی هم گذاشته شده بود .

 

درهمین دو روز درقمصر یکی دوتکنه را متوجه شدم . اول امنیت بالای این منطقه واین که کسی کاری ندارد مثلا این مسجدی که درب آن همیشه بازاست کسی بیایدو چیزی بردارد و بسیاری ازخانه هاراهم دیدم که درب آنهابازبود. و نکته دیگر خودمانی بودن مردم باخودشان وغریبه و حالت محرم بودن زنها ومردها ..وگوئی که همه را ازخودشان حساب می کرد ند وحتی بامن که غریبه بودم هم برخوردهای خوبی شد وحس کردم که دراینجا می توانم دوستان زیادی راپیداکنم .

 

بعدازنمازهم به خانه معلم رفتم وظهر استراحت کردم . ساعت 4ونیم بعدازظهرهم آسید محمد آمد ومرا باموتور به مناطق مختلف شهر برد ومحلات قمصر رابرای من شرح داد . به یک امامزاده رفتیم بنام داود ابن حسن ابن حسن ابن علی ابیطالب (ع) که فرزند

حسن مثنی بود و درآنجا زیارتی کردیم .

 

خلوت بود . فقط یک خانم ودو آقا در امامزاده بودند . من وقتی دیدم خانمی مشغول زیارت است . وارد نشدم وفکر کردم این قسمت زنانه است وباید ازدرب دیگری وارد شوم . آن خانم خودش مرا صدا زد و دعوت به زیارت کرد. ومتوجه شدم که جدانیست .

 

 

 بعداززیارت هم به مسجد صاحب الزمان درمحله سادات آمدیم و نمازجماعت مغرب وعشاراخواندیم وبعد هم دریک حسینیه مجاور درهمان محله هم مجلس روضه بمناسبت ایام محرم بود که شخصی بنام آقای قارعی که گویا رئیس حوزه علمیه بود صحبت می کرد و بدهم نبود سخنان او مستند بر آیات واحادیث بود  درموردنفوذشیطان درانسان بودونحوه جلوگیری ازآن وبعد هم روضه علی اکبر راخواند . و ازاین جلسه هم استفاده کردیم  ومن

 به خانه معلم برگشتم وآ سید محمد هم به خانه خودشان درهمان محله سادات رفت .

 

همه مسیرهاراباموتوررفته بودیم . سردبود . ولی اتاق گرم بود وبخاری هم روشن . نشستم . کمی تلویزیون تماشا کردم . یکی دوتکه لباس شستم و خوابیدم .

 

چهارشنبه 8 دی ماه 89

 

ساعت 8 صبح آسید محمد آمد . درحالی که یک نان سنگک هم برای من گرفته بود . البته وظیفه او نبود که مرا باخود به شهر ببر د یانان برای من بیاورد ولی خوب خدا پدرش راهم بیامرزد که دراین تنهائی به فکرمن بود و این که راحت باشم .

سری به مدرسه آنهازدیم مدرسه دخترانه بود ولی اسم آن ( شهید دیالمه ) بود یعنی

یک اسم مردانه برای یک مدرسه دخترانه . مضافا به این که شهید دیالمه

اهل مشهد بود وهرچند که مقام شهد ا بالا است . اما این منطقه هم شهید داشت

وهم دانشمندان بزرگ و سرزمینی علم خیز ودانش خیز بود.وعالم پرور

ودانش پرور.

 

البته این موضو ع بطور برعکس رعایت شده است یعنی اسم یک مدرسه پسرانه

را هیچوقت مثلا پروین اعتصامی نمی گذارند اما مدارس دخترانه را چرا .

 

به شهر رفتم و سری زدم ودربرگشت هم درحالی که پیاده بودم  همان راننده ای که مرا

ازکاشان به قمصر آورده بود مرا دید وباخودش تاخانه معلم آورد.

 

برنامه ای هم تنظیم کردیم که فردا مرا به ابیانه و امامزاده علی عباس  درشهر بادرود ببرد.

عصر هم ازیک امامزاده دیگر دیدن کردم که فرزند داود ابن حسن است بنام سلیمان

ابن داود که هردو درهمین منطقه به شهادت رسیده اند. منتهی سلیمان بخاطرجوان بودن

مقاومت بیشتری ازخود نشان داده است تابه شهادت رسیده است .

 

امامزاده سلیمان دردست تعمیر بود وفضای خوب ومناسبی هم برای او انتخاب شده بود . تعدادی ازشهدای منطقه هم درآنجا دفن بودند زیارت کردم وبه خانه معلم برگشتم .

 

به قمصر آمدم تا غم سرآید

 

ندانستم که غم تا قمصر آید..

 

پایان قسمت دوم 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 17:16  توسط امیرثابت قدم  | 

به سوی قمصر . قسمت اول

 

 

به سوی  قمصر

 

6 دی ماه 89

 

 

قسمت اول

 

معرفی قمصر

 

م – ا-  زائر

 

ساعت 2 بعدازظهر بود که از میدان کمال الملک کاشان عازم قمصر شدم . البته رفتن به قمصر دراین موقع سال چندان با وضع هوا و فصل گل تطبیق نمی کند . شاید من بخاطراین می رفتم که درآنجا بتوانم درخانه معلم ساکن شوم . و ایستگاهی داشته باشم وبعد هرجاکه خواستم انتخاب کنم وبروم .

 

قمصر قطعه كوچكي از باغ بهشت

 

 

 

 

قمصر سکونتگاهی است که به لحاظ موقعیت هندسی ،َ26  0 51  طول شرقی و َ45  0 33  عرض شمالی واقع شده است . این شهر با ارتفاع متوسط 1900 متر از سطح دریا هم چون كمربندي سبز با بازوهای متعدد در امتداد دره های کم شیب کوه های بخش مرکزی ایران ، تنیده شده است.

 

قمصر از نظر حدود جغرافیایی در محدوده سیاسی – اداری استان اصفهان بوده، و به لحاظ تقسیمات استانی ، زیر مجموعه شهرستان کاشان است .

 

قمصر به عنوان نقطه ی شهری و مرکزی بخش قمصر در دامنه های کوهستانی جنوب شهر کاشان است . بخش قمصر با 25 آبادی دارای سکنه ، شامل دو شهر است به نام های قمصر و جوشقان كامو و دهستانهاي قهرود و مسلم آباد و حسين آباد ، قزاآن و الزگ و كلوخ مي باشد .

 

قمصر در فاصله 30 کیلومتری کاشان و در فاصله 160 کیلومتری از شهر اصفهان – از مسیر جاده قهرود – قرار دارد و 180 كيلومتري اصفهان از طريق اتوبان تهران-كاشان- اصفهان قراردارد كه با عنايت به همت و حميت خير بزرگوار جناب آقاي منوچهري در ايجاد بزرگراه قمصر كاشان ، مسافران و گردشگران به سهولت و امنيت مي توانند به اين ملي شهر سفر كنند.

 

قمصر را در مباحث اقلیمی مي توان اينگونه بر شمرد :

 

میزان بارش قمصر ضمن اختلاف فاحش با بارندگی منطقه کاشان، حتی نسبت به سایر ایستگاه های کوهستانی ، از میانگین بالایی برخوردار است.

 

در مجموع به لحاظ اقلیمی ، در درون بافت باغ شهر ، زیر سایه درختان و کنار جوی های آب روان حتی شرایط مطلوب تری وجود دارد و در اثر رطوبت بالای نسبی هوا ، زمستانهای سرد ولی با سرمائی آرام و ملایم و تابستانهای معتدل ، شرایط آب و هوائی مطلوب و دلپذیری را در حاشیه کویر برای منطقه به ارمغان آورده که ممتازترین ویژگی این شهر محسوب می گردد، زیرا در تمام عرصه های تاریخی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی به عنوان عنصری مثبت در توسعه شهر مطرح بوده است.

 

قمصر و خصوصیات کلی حوضه آبريز رودخانه قمصر

 

حوضه از ارتفاعات جنوبی شهر قمصر سرچشمه می گیرد. این ارتفاعات سرد و برف گیر بوده كه بلند ترین قله آن گرگش (قله رفیع)با ارتفاع 3588 متر ، (در ردیف کرکس) پایدارترین کانون آبی و منبع تغذیه کننده آبهای سطحی و زیرزمینی منطقه قمصر و مناطق اطراف مي باشد. رودخانه قمصر از ارتفاعات 300 متری جنوب جوره شروع شده ، با عبور از وسط قمصر در ارتفاعات 1100 متری به دشت کاشان و در نهایت به پایاب خود ، مسیله قم می ریزد.

 

در بین آبهای سطحی این حوضه ، مهمترین جریان آب سطحی رودخانه قمصراست که از یک سو در تمام ایام سال دائماً در جریان است، و از دیگر سو ، تغییرات دبی بسیار زیادی دارد که براساس تقسیم بندی تاریخی و ملکی ، که طبق حد متوسط آب دهی در فصل تابستان صورت گرفته (6 دانگ)،شامل 6 جوی است.

 

منابع آبهای زیرزمینی (قنات و چاه)

 

قنات

 

مطالعه درباره پراکنش جغرافیایی و تعداد قنوات دره سبز قمصر بیانگر نکات مهمی است دراین کانون آب گیر ، گستره فعالیت های ساکنان به اندازه ای بوده است که با وجود منابع زیاد آب منطقه و جمعیت کم ، بیش از92 رشته قنات کوچک و بزرگ حفر گردیده و تا حد امکان از منابع زیر زمینی قابل دسترس استفاده گردیده است. این قنوات از انتهایی ترین ، قسمت حوضه یعنی فرفهان و درلا در شمال، تا انتهای دره های مشرف به چشمه سربیشه و جوره رودخانه در جنوب قمصر گسترش دارد. در زمینه مشخصات کلی آن ها می توان گفت: طول این قنوات از چند متری شروع شده و بزرگترین آن ، قنات توت و سپس قنات جزاوند (بالا) که به بیش از 1100 متر می رسد و عمق چاه مادر آن نیز حداکثر 54 متر است.

 

 چاه

 

سابقه بهره برداری از منابع آب زیر زمینی به شکل چاه درقمصر ،به دوران اخیر باز نمی گردد ، چاههای معدودی در گذشته وجود داشته ، که از حد مصرف شرب خانگی و عمق کم فراتر نمی رفته است. با ورود الکترو پمپ به منطق – خاصه از دهه پنجاه به بعد حفر چاهها ی مختلف عمیق و نیمه عمیق در تمام نقاط این دره کم وسعت افزایش روز افزون دارد. بر اساس مطالعات انجام شده ، بیش از 350 حلقه چاه عمیق و نیمه عمیق در سطح شهر حفر گردیده است. این روند فزاینده به نحوی است که اکنون ضمن گسترش تعداد چاه های نیمه عمیق ، برمیزان چاه های عمیق – که بیشتر سازمان دهی دولتی آن ها را حفر می کنند افزوده می شود. درپایان می توان گفت: بیش از 25 حلقه چاه عمیق و نیمه عمیق دولتی و خصوصی با دبی بالای 5 لیتر در ثانیه در سطح شهر، فعال هستند و بقیه نیز در سطحی کم تر این گونه اند. نتیجه چنین فرایندی کاهش حداکثر 20 متر سطح ایستابی آب های زیرزمینی در دو دهه اخیر و همچنین خشک شدن و یا افت شدید دبی اکثر قنوات منطقه است که تبعات آن روز به روز افزایش می یابد، به نحوی که در طرح جامع آب شهرستان ، این منطقه از نظر ایستابی ، بحرانی اعلام شده است.

 

براساس تقسیمات ساختمان زمین شناسی ایران ، محدوده زمین ساختی قمصر روی کمربند آتشفشانی – رسوبی ، یعنی قسمت غربی زون (zone ) ایران مرکزی واقع شده است. که در برخی از نوشته های جغرافیایی به عنوان رشته کوه های مرکزی ایران توصیف می شود. ویژگی اصلی این ارتفاعات حاکمیت سنگ ها ی آتشفشانی – رسوبی " دوره سنوزوئیک " به ویژه " ائوسن " است که بر روی سنگ های چین خورده قدیمی تر قرار گرفته ، و تعداد زیادی توده های نفوذی بزرگ و کوچک در دوران سوم این کوه ها را قطع کرده است.

 

وضعیت توپوگرافیک (ناهمواری ها)

 

در جنوب و جنوب غربی قمصر، مجموعه ارتفاعا ت3000 متری است که درنهایی ترین ارتفاعات آن – با حداقل 10 کیلومتر فاصله از شهر -  ارتفاعات گرگش درکنار جوره با ارتفاع 3588 متر، است ، که به عنوان مرتفع ترین نقطه ارتفاعی منطقه کاشان معرفی می شود. مجموعه عظیم این توده های گرانیتی چون سدی ارتباط جنوب قمصر را با نواحی پیرامون کامو- جوشقا ن و امکان ایجاد راه عبوری را از قمصر سلب کرده است . البته نباید فراموش کرد که در آب و هوا ی منطقه تأثیرات مثبت زیادی داشته است.

 

در قسمت غرب شهر قمصر نیز مجموعه کوه های اسبی (3120 متر)، در شرق میدان و کوه سم با ارتفاع 2570 متر ، در شمال شهر کوه اشک با ارتفاع 2230 متر ، گسترده وار ، شکل گرفته و عامل مسدود کننده بین شهر با دشت کاشان است. در قسمت های شرقی نیز کوه های لارفات با ارتفاع 2370 متر شهر را محدود ساخته است. در بین این مجموعه کوهستانی که همچون دیواری دور تا دور شهر را احاطه کرده است ، دره جنوبی – شمالی ، که محور اصلی شیب داخل شهر و مسیر رودخانه را تشکیل  می دهد، قرار دارد که از پای کوههای گرگش شروع شده ، با عبور از داخل شهر از طریق دره تنگ و متعددی به این جریان اصلی منتهی می شود. درنتیجه درابتدای تکوین، شهر بر پادگانه های آن جوانه زده ، در طی زمان رشد کرده است.

 

بافت شهر در همین سطح (1700-2000 ) و با ارتفاع متوسط 1900 متر، در طول زمان به شکل ستاره ای با تبعیت از این توپوگرافی بر آبرفت های کم شیب ، درون دره ها تنیده در نهایت با برخورد به دامنه های پرشیب متوقف گردیده است. در مجموع در چنین فضایی به غیر از مدخل ورودی شهر ، هر گونه ارتباط با فضای خارج از شهر سلب شده است.

 

درباره آثار مثبت این کوهستان ها باید گفت : ناهمواری ها ، آب و هوای کوهستانی و ریزشهای به نسبت زیاد برف و باران ، از سویی تبخیر و حرارت کمتر، اعتدال بی نظیر آب و هوایی را برای قمصر به ارمغان آورده است ؛ به گونه ای که با تغذیه و تأمین آب های سطحی و زیرزمینی کافی ، امکان حیات و فعالیت مطلوب را برای ساکنان خود فراهم ساخته و به طور تاریخی علت پی ریزی شهر قمصر است.

 


زبان و لهجه

 

ساكنان قمصر اساساً زبان فارسي است. البته در بيان مطالب و نحوه تلفظ لغات و به كاربردن صداي حروف (كسر و فتح و ضم) تفاوت هايي ديده مي شود كه اين خود متأثر از رواج و نفوذ گويش مشهور مردم كاشان است. از ديدگاه زبان شناسي علمي نيز زبان ساكنان قمصر را بايد فارسي ، ولي با گويش كاشاني نام نهاد . از حيث زبان شناسي تاريخي ، زبان و گويش ساكنان برخي از روستاهاي بخش قمصر نظير قهرود كاملاً با زبان فارسي امروزي متفاوت است و به طور كلي به علت در حاشيه ماندن اين روستا از تحولات تاريخي و دگرگوني هاي فرهنگي و روحيه مقاومت و پايداري در برابر تجدد زبان كنوني ساكنان اين روستا زبان پهلوي ساساني است و بطور كامل رواج دارد. در پايان خاطر نشا ن مي شود كه در محاوره معمول ساكنان قمصر ، الفاظ، لغات خاص و غير مرسوم و نامأنوس زيادي به كارمي رود كه تعداد آنها اندك نيست و اين در جاي خود نيازمند معرفي اساسي است

 

 

تعيين محدوده محلات و معرفي ويژگيهاي آن ها


محلات شهر قمصر به علت جدايي از يكديگر در طول زمان ، تمام عناصرعمومي و اجتماعي لازم را در خود پرورانيده اند؛ به نحوي كه هر محله داراي مساجد و تكاياي بزرگ و منظم ، حمام، آب انبار، مدرسه ابتدايي، مراكزتجاري و ...است. و در اينجا ليست بعضي از محله هاي شهر قمصر را نام مي بريم: بالا، بن رود، پائين، سادات، سردشت، سررود، فرفهان، مازگان و ميان ده.

 

 آثار تاريخي

 

قمصر در هزار توي تاريخ خود ناگفته هايي چنان گنجينه هاي گرانبها دارد كه تاكنون بر اثر عوامل گوناگون مهجور و ناشناخته مانده است. آواي قمصر بر آن است از اين شماره به مساعدت محققين و دانشجويان به اين مهم پرداخته و ديوان گذشته را در برابر ديدگانتان ورق زند.

 

 در 5 كيلومتري شمال قمصر و 30 كيلومتري جنوب كاشان، در تنگناي رودخانه قمصر به طرف جلگه كاشان سدي موسوم به سد قمصر ساخته شده است.

 

تاريخ ساخت سد را به دوره سلطان جلال الدين ملكشاه سلجوقي (485-465 ه-ق) نسبت داده اند. با توجه به شباهتهاي بسياري كه ميان طرح و معماري ساختمان فعلي سد قمصر با سد قهرود وجود دارد اين نتيجه حاصل مي شود كه سد مربوط به ملكشاه سلجوقي به مرور زمان تخريب گرديده و مجدداً در دوره صفويه (شاه عباس اول) سد فعلي برروي شالوده سد باقي مانده از سد دوره سلجوقي احداث شده است.

 

ديوار سد در عمق دره در حدود 40 متر طول و در سطح فوقاني در حدود 80 متر طول و 22 متر ارتفاع دارد. ضخامت ديواره سد ظاهراً در مرحله اول ساخت حدود 14 متر بوده كه بعداً به حدود 26 متر افزايش يافته است . مصالح مورد استفاده در سد سنگ و ملات ساروج مي باشد. ديواره اصلي سد در قسمت زير آب و در وسط داراي جزر پشتيباني محكمي بوده ، كه ديواره را در مقابل فشار وارده از طرف مخزن حمايت مي كرده است . ظاهراً اين جزر كافي نبوده و مجدداً در قسمت زير آب و به فاصله 5/12 متري ديواره اصلي ، ديواره ديگري به ضخامت 3 تا 4 متر كشيده شده است . سپس فاصله بين آن دو را با سنگ و ملات پر نموده اند . در حاشيه شرقي سد، رأس بقاياي آب گذاري باقي مانده كه ظاهراً آب اضافي و طغياني سد از طريق آن خارج مي گرديده است . معمار سد جهت تنظيم بموقع آب پشت سد و جلوگيري از فشار وارده بر ديواره آبگير از طريق آن خارج مي گرديده است . معمار سد جهت تنظيم به موقع آب پشت سد و جلوگيري از فشار وارده بر ديواره آبگير (مخزن) اقدام به ساخت دو دريچه برجي شكل به فاصله حدود 20 متر از يكديگر بر روي ديواره سد نموده است.

اين دو دريچه يكي سالم و ديگري تخريب شده است. دريچه هاي برجي شكل سد از نظر طرح و ساختمان قابل قياس با اين دريچه برجي شكل سد قهرود مي باشد. بدين صورت كه داخل هر برج به صورت دو لوله استوانه اي متداخل در هم ساخته شده و دور تا دور لوله داخلي ، راه پله مارپيچ قرار گرفته كه از طريق آن به دريچه خروجي آب دسترسي پيدا مي كرده اند. وظيفه لوله خارجي علاوه بر تأمين روشنايي براي راه پله مارپيچ ، جلوگيري از تخريب برج بوسيله جريان آب بوده است ، زيرا زماني كه آب با فشار زياد در داخل تونل جريان مي يافته و نيروي مكندگي دريچه خروجي آب نيز بالا بوده ، اين استوانه بوسيله مرتبط ساختن قسمت داخلي تونل با هواي خارجي مانع از اثر تخريب جريان آب مي شده است. در مواقع نياز به آب سد ، تخته هاي دريچه خروجي آب را بوسيله ديلمي كه به طنابي محكم متصل بوده و به اندازه دلخواه بال كشيده و آب را در تونل به جريان مي انداخته اند شديد و مخرب از رسوب گل و لاي سيلاب تابستاني سال 1335 شمسي انباشته مي شود و بعد از آن اين سد ديگر مورد استفاده قرارنگرفت . 

 

پایان قسمت اول

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 16:1  توسط امیرثابت قدم 

میهمان امام حسین . قسمت دوم

 

 

میهمان امام حسین (ع)

 

قسمت دوم وپایانی

 

م - ا-  زائر

 

۴ دی ماه ۸۹

 

 

یوسف: وَجَآؤُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ

 

أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ    ﴿ 18 ﴾    جزء ۱۲

 

 

 

 

 

 

 وپیراهنش رابه خونی دروغین

آغشته کردند

[ .یعقوب ]گفت[> :نه ]بلکه نفس شما کارى[ بد ]را براى شما آراسته است
 
.اینک صبرى نیکو[ براى من بهتر است .]و بر آنچه توصیف مى کنید،

 خدا یارى ده است.

آيه 18)- و براى اين كه نشانه زنده‏اى نيز به دست پدر بدهند، «پيراهن او (يوسف) را با خونى دروغين (آغشته ساخته، نزد پدر) آوردند» خونى كه از بزغاله يا بره يا آهو گرفته بودند (وَ جاؤُ عَلى‏ قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ).

اما از آنجا كه دروغگو حافظه ندارد، برادران از اين نكته غافل بودند كه لااقل پيراهن يوسف را از چند جا پاره كنند تا دليل حمله گرگ باشد، آنها پيراهن برادر را كه صاف و سالم از تن او به در آورده بودند خون آلود كرده نزد پدر آوردند، پدر هوشيار پرتجربه همين كه چشمش بر آن پيراهن افتاد، همه چيز را فهميد و گفت:

شما دروغ مى‏گوييد «بلكه هوسهاى نفسانى شما اين كار را برايتان آراسته» و

                 اين نقشه‏هاى شيطانى را كشيده است (بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً).                 

       برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 406

در بعضى از روايات مى‏خوانيم او پيراهن را گرفت و پشت و رو كرد و صدا زد: پس چرا جاى دندان و چنگال گرگ در آن نيست؟ و به روايت ديگرى پيراهن را به صورت انداخت و فرياد كشيد و اشك ريخت و گفت: اين چه گرگ مهربانى بوده كه فرزندم را خورده ولى به پيراهنش كمترين آسيبى نرسانده است، و سپس بى‏هوش شد و بسان يك قطعه چوب خشك به روى زمين افتاد ولى به هنگام وزش نسيم سرد سحرگاهى به صورتش به هوش آمد.

و با اين كه قلبش آتش گرفته بود و جانش مى‏سوخت اما هرگز سخنى كه نشانه ناشكرى و يأس و نوميدى و جزع و فزع باشد بر زبان جارى نكرد، بلكه گفت:

«من صبر خواهم كرد، صبرى جميل و زيبا» شكيبايى توأم با شكرگزارى و سپاس خداوند (فَصَبْرٌ جَمِيلٌ).

قلب مردان خدا كانون عواطف است، جاى تعجب نيست كه در فراق فرزند، اشكهايشان همچون سيلاب جارى شود، اين يك امر عاطفى است، مهم آن است كه كنترل خويشتن را از دست ندهند يعنى، سخن و حركتى برخلاف رضاى خدا نگويد و نكند.

و سپس گفت: «من از خدا (در برابر آنچه شما مى‏گوييد) يارى مى‏طلبم» (وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُونَ). از او مى‏خواهم تلخى جام صبر را در كام من شيرين كند و به من تاب و توان بيشتر دهد تا در برابر اين طوفان عظيم، خويشتن دارى را از دست ندهم و زبانم به سخن نادرستى آلوده نشود.

نكته‏ها:

1- در برابر يك ترك اولى!

ابو حمزه ثمالى از امام سجاد عليه السّلام نقل مى‏كند كه من روز جمعه در مدينه بودم، نماز صبح را با امام سجاد عليه السّلام خواندم، هنگامى كه امام از نماز و تسبيح، فراغت يافت به سوى منزل حركت كرد و من با او بودم، زن خدمتكار را صدا زد، گفت: مواظب باش، هر سائل و نيازمندى از در خانه بگذرد، غذا به او بدهيد، زيرا امروز روز جمعه است.

ابو حمزه مى‏گويد: گفتم هر كسى كه تقاضاى كمك مى‏كند، مستحق نيست!

برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 407

امام فرمود: درست است، ولى من از اين مى‏ترسم كه در ميان آنها افراد مستحقى باشند و ما به آنها غذا ندهيم و از در خانه خود برانيم، و بر سر خانواده ما همان آيد كه بر سر يعقوب و آل يعقوب آمد! سپس فرمود: به همه آنها غذا بدهيد (مگر نشنيده‏ايد) براى يعقوب هر روز گوسفندى ذبح مى‏كردند، قسمتى را به مستحقان مى‏داد و قسمتى را خود و فرزندانش مى‏خورد، يك روز سؤال كننده مؤمنى كه روزه‏دار بود و نزد خدا منزلتى داشت، عبورش از آن شهر افتاد، شب جمعه بود بر در خانه يعقوب به هنگام افطار آمد و گفت: به ميهمان مستمند غريب گرسنه از غذاى اضافى خود كمك كنيد، چند بار اين سخن را تكرار كرد، آنها شنيدند و سخن او را باور نكردند، هنگامى كه او مأيوس شد و تاريكى شب، همه جا را فرا گرفت برگشت، در حالى كه چشمش گريان بود و از گرسنگى به خدا شكايت كرد، آن شب را گرسنه ماند و صبح همچنان روزه داشت، در حالى كه شكيبا بود و خدا را سپاس مى‏گفت، اما يعقوب و خانواده يعقوب، كاملا سير شدند، و هنگام صبح مقدارى از غذاى آنها اضافه مانده بود! سپس امام اضافه فرمود: خداوند به يعقوب در همان صبح، وحى فرستاد كه تو اى يعقوب بنده مرا خوار كردى و خشم مرا برافروختى، و مستوجب تأديب و نزول مجازات بر تو و فرزندانت شدى ... اى يعقوب من دوستانم را زودتر از دشمنانم توبيخ و مجازات مى‏كنم و اين به خاطر آن است كه به آنها علاقه دارم»! قابل توجه اين كه به دنبال اين حديث مى‏خوانيم كه ابو حمزه مى‏گويد از امام سجاد عليه السّلام پرسيدم: يوسف چه موقع آن خواب را ديد؟

امام عليه السّلام فرمود: «در همان شب».

از اين حديث به خوبى استفاده مى‏شود كه يك لغزش كوچك و يا صريحتر يك «ترك اولى» كه گناه و معصيتى هم محسوب نمى‏شد (چرا كه حال آن سائل بر يعقوب روشن نبود) از پيامبران و اولياى حق چه بسا سبب مى‏شود كه خداوند، گوشمالى دردناكى به آنها بدهد، و اين نيست مگر به خاطر اين كه مقام والاى آنان ايجاب مى‏كند، كه همواره مراقب كوچكترين گفتار و رفتار خود باشند.

برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 408

 

2 دعاى گيراى يوسف!

از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه فرمود:

هنگامى كه يوسف را به چاه افكندند، جبرئيل نزد او آمد و گفت: كودك! اينجا چه مى‏كنى؟ در جواب گفت: برادرانم مرا در چاه انداخته‏اند.

گفت: دوست دارى از چاه خارج شوى؟ گفت: با خداست اگر بخواهد مرا بيرون مى‏آورد، گفت: خداى تو دستور داده اين دعا را بخوان تا بيرون آيى، گفت:

كدام دعا؟ گفت: بگو اللّهمّ انّى اسئلك بانّ لك الحمد لا اله الّا انت المنّان، بديع السّموات و الارض، ذو الجلال و الاكرام، ان تصلّى على محمّد و آل محمّد و ان تجعل لى ممّا انا فيه فرجا و مخرجا:

«پروردگارا! من از تو تقاضا مى‏كنم اى كه حمد و ستايش براى تو است، معبودى جز تو نيست، تويى كه بر بندگان نعمت مى‏بخشى آفريننده آسمانها و زمينى، صاحب جلال و اكرامى، تقاضا مى‏كنم كه بر محمد و آلش درود بفرستى و گشايش و نجاتى از آنچه در آن هستم براى من قرار دهى».

به هر حال با فرا رسيدن يك كاروان، يوسف از چاه نجات يافت.

قران خواندم و بعد هم زیارت عاشورا ونماز . صاحبخانه هم یک سینی آورده بود و مقداری بیسکویت ومیوه وچای درآن سینی بود مقداری خوردم تا بچه ها آمدند .

صاحبخانه آمد و مقداری باهم صحبت کردیم و گفت :

شما میهمان من نبودید میهمان امام حسین (ع) بودید .

با بچه ها به خانه رفتیم . ساعت 11 شب بود .

پایان

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 23:8  توسط امیرثابت قدم  | 

میهمان امام حسین . قسمت اول

 

 

میهمان امام حسین (ع)

 

م – ا – زائر

 

4 دی ماه 89

 

قسمت اول

 

 

چنین قسمت شد که امشب ازتهران خارج شوم وبه شهر ری بروم . تصمیم داشتم شب را در شهرری بمانم و مدت بیشتر وباحوصله بیشتری زیارت کنم هرچندکه این سفر سفر دویست وپنجاهم من به شهرری بود .

 

مقدار کمی پول همراه داشتم شاید حدود 1000 تومان واین مبلغ فقط مرا تا شهرری می رساند . اما نمی توانستم حتی یک شام بخورم ویا شب را درجائی بمانم . و خوابیدن درصحن هم ضمن بی احترامی بسیارخسته کننده بود .

 

عابربانک خودراچندبار درعابربانک ها زدم ولی جواب نداد و مرتبا اعلام می شد که کارت منقضی شده است . البته بی پولی هم بدنیست و گاهی اوقات تنوع است و امشب هم همین طور بود . بنابراین باید زیارت می گردم و سریعتر به تهران برمی گشتم تا فرداصبح کارت جدید بگیرم .

 

زیارت هارااز امامزاده طاهر شروع کردم و بعدهم امامزاده حمزه و دست آخرهم حضرت عبدالعظیم حسنی  درمسیر هم چندتابلو هست که یک تابلو زیارت حضرت فاطمه زهرا (س ) درمسیر امامزاده طاهر به امامزاده حمزه ویک تابلو زیارت حضرت زینب (س) درصحن حضرت عبدالعظیم که درهرنوبت زیارت این زیارتنامه هارامی خوانم .

 

وقتی زیارت حضرت عبدالعظیم راتمام کردم . به طرف تابلوی زیارت حضرت زینب (س ) رفتم . این که من آمده بودم بمانم ولی مساله عابربانک اجازه نداد مقداری فکرمرامشغول کرده بود و تمرکز مرا به هم زده بود بنابراین  یک بار زیارت نامه حضرت زینب راخواندم و فکرکردم ناقص است ودوباره آمدم و زیارتنامه را همراه بانماز دنبال کردم و به تهران برگشتم .و به خانه یکی ازبستگان درمیدان انقلاب رفتم که فکرنمی کردم این موقع شب یعنی ساعت 10 شب خانه نباشند ولی وقتی  به خانه رسیدم وزنگ زدم کسی  درخانه نبود.

 

باتلفن تماس گرفتم وآنها به منطقه شرق تهران رفته بودند وحدود یکی دوساعت هم فاصله داشتند که به خانه برگردند .

 

باتلفن هماهنگی شد وصاحبخانه دربارکینگ خودشان رابازکرد ومرا به  پارکینگ خانه که تبدیل به حسینیه کرده بود راهنمائی کرد .

 

عجب . من می خواستم امشب را در شهرری بمانم وحالا سرازاینجا درآوردم که اینجا هم حسینیه است .

 

خیلی سردنبود. مشغول خواندن پارچه نوشته ها شدم .

 

دریکی ازپارچه نوشته ها اختئصاص به شب قدر وشب ضربت خوردن مولاعلی (ع) داشت واشعارزیربرآن نوشته شده بود.

 

چوفرق شیرحق بکشافت شمشیر

قلم آندم شکست و لوح تقدیر

قمرمنشق شد وبگرفت خورشید

پریشان عقل کل شد عرش لرزید

قیامت قامتی  برخاک افتاد

بزد جبریل درآفاق فریاد

 که ثارا.. یارب برزمین ریخت

فغان شیرازه توحید بگسیخت

مگر ویران شده ارکان ایمان

مگر بشکسته سقف عرش رحمان

فلک خون درغمش ازدیده می سفت

علی فزت ورب الکعبه می گفت .

==

ودریکپارچه نوشته دیکرشعری درباره حسین ونهضت عاشورا

 

بزرگ فلسفه قتل شاه دین این است

که مرگ سرخ به اززندگی ننگین است

حسین مظهر آزادگی و آزادی است

خوشا کسی که چنینش مرام وآئین است

نه ظلم کن به کسی نی به زیرظلم برو

که این مرام حسین است و منطق دین است

همین نه گریه برآن شاه تشنه لب کافی است

اگر چه گریه برآلام قلب تسکین است

ببین که مقصد عالی وی چه بود ای دوست

که درک آن سبب عزوجاه وتمکین است

زخاک مردم آزاده بوی خون آید

نشان شیعه و آثارپیروی این است .

=

 

آقای پور سیف که خلاصه ای ازتفسیر نمونه والمیزان است وتفسیرخوبی است .

 

بطورتصادفی کتاب رابازکردم آیه 18 سوره یوسف آمدو آن راخواندم و به دوستان هم

 

هدیه می کنم .

 

 

پایان قسمت اول

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 21:40  توسط امیرثابت قدم  | 

کم مباش ..

 

 

کم مباش ازدرخت سایه فکن .

 

م – ا - زائر

 

سوم دیماه 89

 

دیروز دومین سالگرد حضرت آیت الله جمی درآبادان برگزارشد و جمعه این هفته

هم جلسه ای درمسجد ولی عصر عباس آباد برگزارمی شود و اما ناگزیر ازبیان

 نکته ای هستم که برسینه ام سنگینی می کند ونمی توانم بازگو نکنم .

دوسال قبل درچنین روزهائی خبرفوت آیت الله جمی ایران رافراگرفت و آبادان

غرق ماتم شد.

مراسمی در تهران درهمین مسجد ولی عصر برگزار شد که البته مراسمی

 بسیارسنگین ومحترمانه بود وحضرت ایت الله رفنسجانی دراین مراسم سخنرانی

داشتندکه بحث پیرامون شخصیت آن بزرگوار ونقش او در نجات آبادان ازمحاصره بود .

بعد افراد دیگری هم سخن گفتند. منجمله حجه الاسلام  دری نجف آبادی که سخنرانی

 ایشان هم جالب بود  دوستان بسیاری هم ازبزرگان و افراد معمولی حضور داشتند.

یک سخنران این جلسه سید تقوی  رئیس کنگره ائمه جمعه بود که  سخنان ایشان درست مخالف طرزفکر آیت الله جمی وشعارهای انقلاب بود وآن این  که ایشان شعار آزادی را درشعارهای انقلاب بمعنای "آزادی ازخود"

معنا کردند که همه می دانیم چنین سخنی نبوده است و شعار استقلال – آزادی و جمهوری اسلامی ازشعارهای انقلاب بوده و کسانی که به خیابان آمدند وآن شعارها را درزیر

رگبارگلوله ها سرمی دادند هرگز این معناراتصور نمی کردند که روزی شعارهای

آنهابدین گونه منحرف شود .

شعارازادی دردوران انقلاب بمعنای نفی دیکتاتوری وسانسور وخفقان  بود

 وبستن دهانها وشکستن قلمها ونه رهائی ازخویش ویاآزادی جنسی ویا دموکراسی

غربی که بعضی ازآقایان معنی می کنند که خوشبختانه دربیانات خود حضرت

امام هم که د ربهشت زهرا فرمودند آمده است .


خون های جوان های ما برای این جهات ریخته شده،

 

برای اینکه آزادی می خواهیم ما. ما پنجاه سال است

 

که در اختناق بسر بردیم، نه مطبوعات داشتیم،

 

نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم،

 

نه خطیب توانست حرف بزند، نه اهل منبر می توانستند

 

حرف بزنند، نه امام جماعت می توانست آزاد کار

 

خودش را ادامه بدهد، نه هیچ یک از اقشار ملت کارشان

 

را می توانستند ادامه بدهند و در زمان ایشان هم همین

 

اختناق به طریق بالاتر باقی است و باقی بود و الان هم

 

باز نیمه حشاشه او که باقی است، نیمه حشاشه

 

این اختناق هم باقی است.

 

واما موضوع دیگر که دراین جلسه مطرح شد . برنامه ای بود خارج ازبرنامه که

حجه الاسلام فلاحیان بدون مقدمه وبرنامه قبلی پشت میکرفون قرارگرفت و

 بعنوان این که ایشان مدتی درآبادان تشریف داشتند وباصطلاح حق آب وگل دارند

سخنانی را ایراد داشتند که بسیارمایه تاسف وتاثربود وآن این که ایشان حاج آقا جمی

را فردی " تندرو " معرفی کردند و بعد هم روبه حاج محمد رشیدیان نماینده 

محترم آبادان در دوره اول خبرگان و چندین دوره مجلس شورای اسلامی  کرد

وگفت ایشان هم تند روهستند وبا این سخنرانی و این حرکت درجهت تخریب

آن بزرگوار ودوستان او برآمدند .

حتما علت تندروی حاج آقای مرحوم  ودوستان هم این بوده است که دنباله

روتفکروروش  آقایان نبودند.

آنچه نویسنده بعئوان یک  دوست بسیار نزدیک وصمیمی ایشان از اومی دانم 

 جلوگیری ازتندروی بوده است ونه تند روی . او درختی سایه فکن بود که

شخصیت او هم درهمین شعر حافظ که درزیر می آورم ومورد علاقه

او هم بود  نمایان بود.

 

امیدواریم چنین مسائلی درجلسات تکرارنشود. وجلساتی در شان وشخصیت

 

آن بزرگوار برگزارشود.

  

بـر تـو خـوانـم  ز دفـتر  اخـلاق

آیـتی  در  وفـا  و  در  بـخشش

هـر کـه بخـراشد ت جگـر به جفـا

همچـو کـان کـریـم زر بـخشش

کم مباش از درخت سایه فکن

هرکه سنگت زند ثمر بـخشش

از صـدف یـاد گـیر نکـته  حـلـم

هرکـه برٌد سـرت گـهر بـخشش

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 21:43  توسط امیرثابت قدم  | 

یادی ازجمی

 

 

یادی ازجمی

 

اول دیماه 89

 

م – ا- زائر

 

 

 فرداپنجشنبه 2 دی ماه 89 ساعت ۹صبح قراراست مراسمی بمناسبت دومین

سالگرد رحلت حضرت آیت الله جمی امام جمعه آبادان دردوران دفاع مقدس 

درحسینیه ثارالله آبادان برگزارشود .

هم چنین صبح  روزجمعه 10 دیماه نیزمراسمی به همین مناسبت درتهران مسجد

ولی عصر(ع) برگزارخواهدشد.

بی مناسبت نمی دانم مطالبی راکه دریک جلسه ازآن مجاهد نستوه بیاد دارم دراینجا

 بیاورم که او درباره حضرت امام خمینی  گفت که جمی  درسخن وعمل مرید

واقعی او بود .

آیت الله جمی ازقول آیت الله موسوی اردبیلی می گفت :

یکروز عده ای از قضات وکارمندان دادگستری خدمت حضرت امام رسیده بودند .

یکی ازحضار خطاب به حضرت امام گفت :

.. جضرت آقا یک اشکالی که دربعضی ازاین قضات هست این که این آقایان

ریششان رامی تراشند.

حضرت امام فرمودند : خوب بتراشند . شاید آنها مقلد کسی باشند که ریش تراشیدن

راحرام نمی داند.

واین بحث را تمام کردند.

وباز ازقول آیت الله موسوی اردبیلی گفتند:

دریک جلسه عده ای  درحضورامام بودند وشر وع به بدگوئی از افرادی کرد ند که بنظرآنهاضدروحانی بودند . حضرت امام فرمودند :

خوب . ممکن است آنها مخالف من باشند . اگر مخالف من باشند که ضدروحانیت نیستند .

این دو داستان راآوردم که دوستان بدانند حضرت امام چگونه تفکری داشتند وخود

 حاج آقاجمی هم حقیقتا همین طور بودند ومن بسیاری را می دیدم که درمسائل

اسلام وانقلاب جدی نبودند ولی ایشان رادوست داشتند

خدایش بیامرزد آن مدفون به ارض نجف را .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 16:17  توسط امیرثابت قدم